مصاحبه با روزنامه اعتماد ملی درباره مرحوم علاالدین
تمام جواب آواز را به كمانچه محول كرديد. آيا در اين خصوص تحتتأثير نواختههاي محمد طغانيان بوديد؟
احساس ميكردم با كمانچه بهتر ميتوان حالات آوازي موسيقي بختياري را منعكس كرد. شايد هم به قول شما از نواختههاي زنده ياد طغانيان تأثير گرفتم.
انتخاب مهدي آذرسينا براي نواختن تكنوازيهاي اين اثر هميشه جاي پرسش داشته است زيرا ايشان عليرغم اينكه با موسيقي بختياري آشنا نبودند و به طور كلي در فضاي موسيقي دستگاهي رشد كردهاند، به طور حيرتانگيزي بختياري نواختهاند. اين اتفاق چگونه ممكن شد؟
ما در مركز حفظ و اشاعه همكار و دوست بوديم. وقتي قرار شد وي زحمت اجراي كمانچه را بكشد، نمونه نواختههاي محمد طغانيان را برايش پخش كردم و علاوه بر اين تمرينهاي زيادي با هم داشتيم كه من تجربههاي شخصيام در خصوص موسيقي بختياري را منتقل ميكردم تا اينكه به آن نتيجه مورد نظر رسيديم و اتفاقاً موردپسند اهل نظر هم قرار گرفت.
شما دوست ديرينه علياكبر شكارچي هستيد و ايشان به موسيقي بختياري هم آشنايي دارند. چه شد از ايشان در مالكنون استفاده كرديد؟
همزمان با ضبط مال كنون، آقاي شكارچي هم درگير آهنگسازي و ضبط اثر <كوهسار> بودند و عملاً امكان همكاري ميسر نبود. البته اگر چنين امكاني فراهم بود، از آنجا كه هر نوازندهاي ويژگيهاي خاص خود را دارد، نتيجه هم چيز ديگري از آب در ميآمد. گر چه ما پيش از اين با هم كار كرديم. نمونهاش اثر <خونين شهر> است كه حتي يكي از آهنگهايش را من ساختم.
زنده ياد بهمن علاءالدين پيش از انقلاب در راديو اهواز با نام خودش شناخته ميشد. چه شد كه در <مال كنون> با نام مستعار مسعود بختياري ظاهر شد؟
خاطرم هست وقتي براي مجوز به ارشاد رفتم، آنجا گفتند كه نام خواننده چيست. من گفتم خواننده نداريم! زيرا علاءالدين سفارش كرده بود كه اسماش را در جلد نوار ننويسم. در ارشاد ايراد گرفتند و گفتند حتماً بايد اسم خواننده باشد. وقتي به بهمن منتقل كردم، گفت هر چه ميخواهي بنويس ولي اسم مرا نه. در نتيجه پيش از چاپ جلد نوار در چاپخانه، وقتي به فيلم و زينك نگاه كردم ديدم ميتوان از نامهاي موجود در زينك استفاده ديگري هم كرد. به همين دليل واژه مسعود را از نام مسعود شناسا نوازنده سنتور و واژه بختياري را از تركيب موسيقي بختياري انتخاب كردم و نتيجه شد؛ مسعود بختياري.
شما در اين اثر و اثر بعديتان با بهمن علاءالدين از سازهاي بومي استفادهنكرديد، آيا علت خاصي داشت؟
آن زمان مثل الان امكانات نبود. اگر ميسر بود، استقبال ميكردم. ضمن اينكه اعتقاد دارم كار بايد جوهرهاي قوي داشته باشد. به صرف استفاده از سازهاي بومي نميتوان به نتيجه درخشاني رسيد. اگر حضور سازهاي بومي به زيبايي كار بيفزايد، خيلي خوب است، در غير اين صورت نباشند بهتر است.
همكاري بعديتان با علاءالدين چگونه شكل گرفت؟
چهار سال پس از مال كنون، بهمن به من زنگ زد و گفت كه مردم خيلي اظهار علاقه ميكنند و كار جديد ميخواهند. من در ابتدا زير بار نميرفتم. چون ناشر مال كنون ما را خيلي اذيت كرد. در نهايت جلسهاي با بهمن و دو ناشر جديد داشتيم كه من فقط به خاطر علاءالدين قبول كردم و حتي مسائل مالي بين ناشر و مولف را به علاءالدين واگذار كردم تا هر طور تشخيص ميدهد عمل كند. اين اثر در سال 70 به صورت گروهي اجرا و ضبط شد و با نام <هي جار> به بازار آمد.
نظرتان در باره آثار موسيقي بختياري حال حاضر چيست؟ آيا اصولاً به كارهاي جديد گوش ميدهيد؟
كم و بيش برايم ميفرستند و گوش ميكنم. كارهاي اركستري را اصلاً نميپسندم و در اكثر آنها چيزي نمييابم. بيشتر صداها بوي پول و شهرت ميدهند. آدمهايي كه عاشق و علاقهمند به فرهنگ و آبادي اين مملكت باشند، خيلي كماند. به خصوص وقتي سينتي سايزر وارد كار ميكنند، ديگر اميدي براي نجات اين نوع موسيقي باقي نميماند. آنها با اين كارشان موسيقي اصيل بختياري را تباه ميكنند.
در آستانه سالگرد مرحوم بهمن علاءالدين قرار داريم. خوب است يادي از آن زنده ياد بكنيم.
خدا ايشان را رحمت كند. مرد بسيار شريف و با فرهنگي بود. اصلاً نميتوانم با خواننده ديگري مقايسهاش كنم. وقتي كار ضبط مالكنون در سال 65 تمام شد، من به هر يك از نوازندهها، مبلغ20 هزار تومان دستمزد دادم كه در واقع مناسب بود. براي بهمن هم 50 هزار تومان در نظر گرفتم ولي قبول نكرد. ميگفت <من به عشق موسيقي ايليام خواندم. دستمزد نميگيرم.> شما نظير اين برخورد را كجا ميتوانيد پيدا كنيد؟ آيا الان كسي حاضر است به عشق فرهنگ قومي و ملي خود وقت و انرژي صرف كند و چشمداشتي هم نداشته باشد؟
منبع : اعتماد ملي